محمد بن حسين البيهقي
1006
تاريخ بيهقى ( فارسي )
چنين : آسيبى چنين ، موصوف و صفت ( 8 ) - سرسبزى : خرمى و تازگى و شادى ( 9 ) - در توان يافت : تلافى و تدارك توان كرد ( 10 ) - لونى ديگر : گونه و روش و اسلوب ديگر ( 11 ) - ايلگ : بكسر اول و سكون دوم و فتح سوم لقب پادشاه تركستان - ماضى بمعنى درگذشته صفت ايلك ، ابراهيم عطف بيان ايلگ - ايلك خانيان يا آل افراسياب يا آل - خاقان يا خانان تركستان يا ملوك خانيه عنوان مشهور سلسلهاى از پادشاهان مسلمان ترك كه از قرن چهارم تا هفتم ه . ق جمعا قريب 230 سال در بلاد تركستان و ماوراءالنهر حكومت كردهاند و چون بعضى از پادشاهان اين سلسله عنوان ايلك داشتهاند اين سلسله به اين نام مشهور شدهاند ( نقل از دايرةالمعارف فارسى ) ( 12 ) - اور كنج : بفتح كاف اور گنج يا جرجانيه كرسى ايالت خوارزم در جانب باخترى يعنى جانب ايرانى رود جيحون ( براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به لغتنامهء دهخدا ذيل جرجانيه ) ( 13 ) - دشمن بچه : دشمنزاده ( 14 ) - مرد : مردانه ، صفت است در اينجا براى مردى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 492 شماره ( 24 ) ( 15 ) - ساخته : مجهز و آراسته ( 16 ) - پرداخته : فارغ و تهى كرده بود ( 17 ) - از رفتن دو بار : يعنى از دو رفتن ، از دو سفر ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 18 ) - معنى جمله : گذشته و رفته بازآوردنى نيست ، باصطلاح عربى الفائت لا يستدرك ( 19 ) - حاضرى خداوند : حضور يافتن پادشاه ( 20 ) - ملاهى : بفتح اول جمع ملهى بمعنى لهو ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 756 شمارهء ( 10 ) ( 21 ) - توفير : صرفهجويى در مخارج ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 761 شمارهء ( 6 ) ( 22 ) - ديدار : ملاقات ، اسم مصدر ( 23 ) - اينچه : اين كه - چه موصول ( 24 ) - بايد : آنچه بايسته است و ضرورت دارد ، فعل تام ( 25 ) - بورى تگين : همان ابراهيم پسر ايلگ ماضى است نگاه كنيد به صفحهء 878 شمارهء ( 11 ) ص 879 ( 1 ) - رسولى بايد فرستاد : يعنى بورتگين رسولى بفرستد ( 2 ) - حضرت : درگاه ( 3 ) - اسكدار : چاپار و پيك و بريد ( 4 ) - مىبازپرسيد : نيك بپرسيد ، باز در اينجا « قيد » است و مقدم آوردن « مى » براى تأكيد ( 5 ) - عتاب كردن : بكسر اول ملامت و سرزنش كردن ( 6 ) - تلطف : نرمى كردن ، مصدر باب تفعل ( 7 ) - سلخ : بفتح اول و سكون پايان ماه ، روزى كه در شام آن هلال ديده شود ( 8 ) - جمال : مراد جمال حال يعنى نكوحالى و خوش شدن وقت ( 9 ) - برسم : از روى آئين و شيوهء مرسوم ( 10 ) - على تگين : برادر طغان خان از امراى خانيه تركستان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 74 شمارهء ( 13 ) ( 11 ) - مسرع : بضم اول و سكون دوم و كسر سوم شتابكننده و چست و چالاك و سريع ، اسم فاعل از اسراع ، صفت قاصدان ( 12 ) - سواران مرتب : موصوف و صفت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 877 شمارهء ( 6 ) ( 13 ) - قلعت اميرى : آيا همان قلعت ميكالى مراد است ؟ ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )